مسئول فروش!
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٧  

- اواااا جدی؟! مراقب باشینا! تولوئن خیلی خطرناکه. خیلی هم سمیه. حتما باید زیر هود باهاش کار کرد. بدون هود اصلا باهاش کار نکنین. هودتون هم قوی باشه. خیلی مراقب خودتون باشین. اصلا شوخی بردار نیست....

+ حالا دار...

- من خودم برادر شوهرم تو یه آزمایشگاه کار میکنه با تولوئن اینا خیلی سر و کار داره. گفته واسم از خطراتش... یه بار میگفت...

+ ببخشید ....

- یه دفعه دیگه هم میگفت...

+ ببخشید سوالم این بود که شرکت شما هود تولید یا وارد میکنه؟

- نه. این جزو محصولات ما نیست که.

.

.

.

(میخوایم هود شیمیایی بخریم واسه آزمایشگاه شرکت)

 

پ.ن:

1. بعد کلی از این به اون وصل کردن و منتظر بودن پشت خط تا وصل شدن به اینشون که مسئول فروش بودن

2. مسئول فروش که چه عرض کنم مسئول درد و دل و نصیحت یا به قولی دیگه فک طلا قهر



 
چه حسی میشی وقتی...
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧  

چه حسی میشی وقتی: وقتی رییست بهت یه کاری رو میسپاره و تو به خوبی از عهدش برمیای بعدش با غرور تمام نتیجه کار رو به امید تعریف و تمجید میبری پیشش و میدی بهش اونم یه نیگا بهش میندازه و بعد از کمی مکث میگه: خوب، یه کار دیگه هم ازت میخوام....

چه حسی میشی وقتی: دستت تا مچ تو دماغته و تو عالم خودت با خودت سرگرمی، خانم همکارت وارد اتاقت بشه و بیاد پشت سرت وایسه و تو متوجه نشی، بعد از یه مدت یهو ببینیش و بگی: ء، شما اینجایین؟ کاری داشتین؟ اونم بگه: آره ولی وایسادم تا کارتون تموم شه!!!

چه حسی میشی وقتی: از یه خانمی که یه مدت باهاش بگو بخند داری تعریف میکنی مثلا میگی شما خیلی خوشپوش هستین یهو خیلی جدی قاطی می کنه و برگرده جلو دوستات بهت بگه: به شما مربوط نیست، بعدم بذاره بره!!!!

چه حسی میشی وقتی: تو مترو یکی در حین حرکت یه سقلمه بهت میزنه و بعدش برگرده نیگات کنه بگه خوب یخورده اونورتر وایسا دیگه آقا!!!

چه حسی میشی وقتی: بیرون یکی از دوستاتو میبینی اونم دعوتت میکنه خونشون وقتی میری خونشون کفشتو درمیاری جورابات بوی سگ مرده میدن، در همون حین هم مامانش واسه خوش آمد گویی میاد طرفت

 

پ.ن: ندارد لبخند



 
کاردستی
ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٤  

از بیکاری حوصلم سر رفته بود. رفتم از مغازه یه مقدار مقوا و کاغذ کادو و چسب و اینا با یه جزوه آموزش ساخت کاردستی گرفتم اومدم نشستم واسه خودم جعبه کادویی درست کردن!!

یهو همخونه ایم با دوستاش اومده تو منو که دیده یهو زرتی زده زیر خنده میگه: چیکار میکنی دختر خوب!

گفتم: حوصلم سر رفته بود خواستم یه چیزی یاد بگیرم.

گفت: برو بابا این دیگه چه کاریه پسر، تو این سن؟ برو یه کار دیگه بکن حوصلت سر نره

خلاصه با دوستاش مشغول صحبت شد و همینجور هر چند دقیقه یه بار یه تیکه ای بار من میکرد.

بعد رفتن دوستاش اومده کنار من نشسته میگه عجب جعبه قشنگی شده، خوب ساختیشا، واسه منم یکی میسازی؟... وای چه چیزای باحالی آموزش داده تو این جزوه هه. بده من اون وسایلتو ببینم میتونم این یکی رو بسازم.

 

پ.ن:

1. یعنی سر و تهشو بهم چسب بزنم بشه جعبه کادویی؟قهر

2.  آخه تو که خوشت اومده ازین کار چرا کلاس میای جلو رفیقات؟



 
یاکریم
ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٠  

فقط یه دلیل اینکه وقتی تو پیاده رو راه میرین همه لبخند زنان از کنارتون رد میشن میتونه این باشه که شما خیلی خوشتیپین... یه دلیل ساده دیگه ش میتونه این باشه که باز دیشب دوستتون پنجره اتاق رو باز گذاشته و یاکریما اومدن رفتن نشستن رو چوب لباسی و رو یقه لباس شما خراب کاری کردن، شما هم که صبح خیلی عجله داشتین نگاه نکرده لباسو پوشیدین و رفتین بیرون

 

پ.ن:

1. یادش بخیر هر روز صبح با صدای کوکوی این یاکریما از خواب بیدار میشدم ولی حالا شبا پنجره رو  میبندیم.

2. همیشه تو خونتون یه آینه قدی داشته باشین، ظاهر آدم که فقط موها و صورتش نیست که... ممکنه به دلیل عجله دکمه های پیرهنتونو جابجا بسته باشین یا رو لباساتون لک باشه و شما نبینیدش یا اصلا فجیع تر ممکنه یادتون بره شلوار بپوشین، با زیر شلواری برین بیرون



 
عید فطر
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۸  

حالا امسال زود اعلام کردن که فردا عیده، ولی  سالهایی بود که یهو میدیدی ساعت 12 شب اعلام میکردن فردا عیده!!!! تا اونموقع دنبال چه ماهی میگشتن تو آسمون من نمیدونم؟

یکی دو سال هم که روزه بودیم بعد افطار می فهمیدیم امروز از نظر برخی عید بوده و از نظر یکی نبوده!!!!!!!!!

در کل، مملکته داریم لبخند

 

 

پ.ن: عیدتون مبارک هوراتشویققلب



 
محاسن
ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۸  

یکی از بزرگ ترین سرگرمی های من اینه که موقع اصلاح ریشم جلوی آینه کلی شکلای عجیب غریب از توش درآرم و بخندم اونوقت این رفیق ما میگه کاش میشد همشو با لیزر زد سوزوند تا دیگه در نیاد!!

 

پ.ن:

1. حیف این سرگرمی خدادادی نیست آخه!

2. آدم میتونه از هر چیزی لذت ببره



 
عطسه
ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳  

ملت تو مترو به صورت "mp3" وایسادن. به هر ایستگاهی هم که میرسه دو تا پیاده میشن ده تا سوار میشن و تو هم همینجور مچاله تر شدن خودتو حس میکنی...

در همین حین که همه به هم چسبیدن و بوی ناخوشایند عرق همدیگه رو استشمام میکنن یهو حس میکنی یکی با آبپاش پشت گردنتو خیس کرد به زور برمیگردی میبینی یکی که داره دماغشو با دستمال تمیز میکنه بهت میگه ببخشید آقا، البته نگران نباشین، از حساسیته، سرماخوردگی نیست!!!!

 

پ.ن:

1. یه پارچ آب خالی کرده رو گردن من میگه نگران نباشین حساسیته!!.... خوب شد گفتا خیلی نگران بودم.ابرو

2. از همون روز گلوم درد میکنه، عطسه هم زیاد میکنم، واشر دماغم هم شل شده هی نشتی میده.... راستی مگه حساسیت هم واگیر داره؟سوال



 
سریال خارجی
ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳  

اینقدر بچه ها ازین سریاله تعریف کرده بودن که منم رفتم سی دی هاشو خریدم نشستم دیدمش. حالا اینا به کنار یه سریال به این طولانی ای رو تا آخر دنبال میکنی آخرش میبینی مثل این سریالای ضاقورت ایرانی خیلی ضایع و مسخره تمومش میکنن، ازین خارجیا بعید بود دیگه!!

 

پ.ن:

1. واسه همین، اینقدر اعصابت از دستشون خورد میشه که حاضر میشی بشینی اخبار چرند صداوسیمای ایران رو که دائم در حال فحش دادن به اوناست رو ببینی تا یخورده خنک شی

2. البته این سریاله فقط قسمت آخرش ضایع بود وگرنه کلا از اول تا اینجاش کلی حال کردم باهاش لبخند



 
تشنگی
ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢  

بعدازظهر روز رمضون از بیرون برگشتی بعد از دوش آب سرد وقتی بازم تشنگیت برطرف نشد میگی بذار یه چند ساعت مونده تا افطار رو بخوابم تا تشنگی و خستگی رو نفهمم... یهو می بینی یه موتوری با آخر سرعت افتاده دنبالت تو هم درحالیکه دلیلشو نمیدونی و هم مثل چیز ترسیدی و علاوه بر اون از تشنگی داری له له میزنی داری از دستش فرار میکنی ...

از خواب میپری میبینی این پسره احمق همسایه، موتورش خفه کرده داره گازش میده تا خفگیش برطرف شه

 

پ.ن:

1. به کی بگه آخه آدم دردشو، زهره ترک شدم

2. ای خودت خفه شی بجای اون موتورت لبخند (شوخی کردم)

3. تشنگیم دوبرابر شد، دیگه خوابم هم نمیبره



 
دوستای بد کین؟
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢۳  

دوستای بد کین؟

1. اونایی که با دوستای دیگه تبانی میکنن موقع حرف زدن وقتی نوبت به اون فرد میرسه پا میشن میرن.

2. اونایی که میدونن همخونه ایشون از ظرف شستن بدش میاد بعد با هم زودتر غذا رو میپزن وقتی اونیکی اومد میگن خوب ما غذا رو پختیم تو هم ظرفا رو بشور.

3. اونایی که میدونن همخونه ایشون از روح میترسه بعد چراغا رو خاموش میکنن میگن بیاین یه فیلم ترسناک ببینیم (اینقدر به اونیکی میگن ترسو تا پایه میشه و میاد میبینه) بعد وسط فیلم هی شوک وارد کنن به طرف

4. اونایی که روز تولد دوستشون واسش لنگه دمپایی کادو بیارن و واقعا هم این کادوی اصلیشون باشه نه فقط برای خنده

5. اونایی که وقتی یکیشون نصفه شبی بدجور خوابش میاد تازه میشینن با دوستای دیگه بساط صحبت و سروصدا و خنده میزارن

6. اونایی که با وجود اینکه اندازه یه خرس پیر سن دارن وقتی میرن تو خیابون رفیقشونو یهو هل میدن که بخوره به خانمه بعد خودشون در میرن خانمه هم هرچی از دهنش درمیاد به دوستشون میگه

7. اونایی که تو لیوان شیر دوستشون قرص جوشان میندازن بهش نمیگن

8. اونایی که ....

 

پ.ن: میدونم همگی حداقل یه بار تو یکی از این موارد فدایی بودینچشمک



 
← صفحه بعد